خاطرات تلخ و شیرین زندگی من
یکساعت پیش خیر سرم وقت کردم که بیام یه آپ کوچولو بکنم و برم ولی اینقدر این صفحه بلاگفا و بعدش هم موس کامپیوتر ادا اطوار ریختن که به کل یادم رفت چی می خواستم بگم



ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ساعت 23:23 نويسنده مامان تینا و سینا |
از صبح ده دفعه اومدم پای کامپیوتر که ۴ کلمه تو این صفحه بنویسم و برم ، هزار و یک جور کار جور واجور پیش میاد



ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۸ساعت 14:14 نويسنده مامان تینا و سینا |
خب مثل اینکه موضوع غرغر خیلی طولانی شد ، تصمیم نداشتم اینقدر کشدار بشه ... اصولا غرغرام رو به جون خودم میزنم  ولی خوب هر چند وقت یکبار فوران میکنه و نمیشه کاریش کرد 

Emoticon



ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 15:42 نويسنده مامان تینا و سینا |
امروز دلم می خواد یه خورده غر بزنم ، شاید هم خیلی ....



ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:40 نويسنده مامان تینا و سینا |

 

دیروز وبلاگ تینا و سینا ۴ ساله شد

Happy Birthday Cake Smileys



ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه هشتم آذر ۱۳۸۸ساعت 13:0 نويسنده مامان تینا و سینا |