تبليغاتX
همه زندگی من , تینا و سینا


همه زندگی من , تینا و سینا


خاطرات تلخ و شیرین زندگی من

شاگرد اولی تینا ، جشن پایان سال سینا
 واسه خرداد ماه دیگه سینا رو ثبت نامش نکردم ، آخه بعد از عید همش باید به زور بیدارش میکردم که بره مهد . گفتم دیگه استراحت کنه تا به امید خدا اول مهر دوباره بره .

صبح یکشنبه من و تینا و سینا رفتیم مهد کودک تا وسایلاش رو بگیریم که مربیش و مدیرشون هی اصرار که باید روز جشن که سه شنبه از ساعت ۴ و نیم شروع میشه بیارینش . حالا من هم نوبت دکتر داشتم و عذر خواهی کردم که نمیشه  اما مدیرشون گفت که اولین برنامه واسه ایناست و شما میتونین به کارتون هم برسین . واسه همین قبول کردم . مربیش هم گفت فردا هم سینا رو بیارین تا شعرها و نمایش رو با عمو حسن و بچه ها تمرین کنه . این شد که شب ساعت ۱۰  نشده  بود که خوابوندمش که صبح زودتر بیدار شه ، اما ساعت ۱۰ صبح به زور بیدارش کردم ، اصلا چشاش باز نمیشد

خلاصه وقتی به مهد رسیدیم ، عمو حسن با بچه ها شعرها رو تمرین کرده بود  به هر حال سینا تو مهد موند و من و تینا هم رفتیم بیرون و بعدش رفتیم مدرسه و کارنامه ی تینا رو گرفتیم و واسه کلاس پنجم ثبت نامش کردیم و برگشتیم .

با این که درسهای کلاس چهارم خیلی سنگینه و معلمش تو همه ی جلسات میگفت شما نباید از بچه هاتون انتظار ۲۰ داشته باشید ولی تینای من مثل سالهای قبل همه ی درساش رو ۲۰ شد

این هم کارنامه و تقدیر نامه اش ، خسته نباشی گل مامان

دیروز  هم به اتفاق خونواده رفتیم فرهنگ سرای شهید رجایی تا هنرنمایی سینا خان و دوستاش رو ببینیم

ورودی فرهنگ سرا ،سرباز کوچولوی من

سرباز کوچولو در انتظار این که بره و برنامه اش رو اجرا کنه

سینا و همکلاسیش ، پرنیان جون

سینا و دوستاش قبل از اجرای نمایش گرگم و گله میبرم

سینا و جایزه اش ، همونی که عاشقشه

اینم اسپایدر من پست قبل که در موردش توضیح داده  بودم

برنامه شون ساعت ۴۵/۴ شروع شد و اصلا هم برنامه ی اول واسه اینا نبود و تا ساعت ۶ طول کشید  وقتی هم شعرهاشون رو خوندن ، مربی انگلیسی ( خانم کریمی ) ازشون درساشون رو پرسید و بچه ها جواب دادن و نمایششون رو هم اجرا کردن ، دیگه ساعت ۷ شده بود ، هنوز تا آخر برنامه یکساعتی مونده بود که دیگه ما خداحافظی کردیم و مربیش جایزه ی سینا رو هم داد و سینا و آقای پدر به طرف پارک و من و تینا هم به طرف مطب راهی شدیم

وقتی از سالن دراومدیم ، دیدم رو بازوی سینا جای رژ لبه ، میگم سینا کی بوست کرده ؟ میگه نمیدونی ؟ این جا رو ببین ( بازوش رو نشون میده ) این خانم شیوایی دیگه  اینقده دوسم داره ، اینقده دوسم داره ، همش منو سفت میگیره بوسم کنه  گفتم خانم شیوایی کیه ؟؟؟ میگه معلم ورزشمونه دیگه ( من تا به حال نه دیدمش و نه اسمش رو شنیده بودم  ای مامان غافل  )گفتم خوب حالا تو هم بوسش کردی ؟ میگه : آخه به من نمیگه که بوسم کن ، همش فشارم میده که خودش بوسم کنه

ما هم بار و بندیلمون رو بستیم که صبح پنج شنبه بریم شمال ، امروز باید برم کیش مهر ، اجازه ی تینا رو واسه دو جلسه بگیرم ، خدا کنه ادا در نیارن که اصلا حوصله ندارم ، آخه مگه مدرسه اس که اینقده سخت میگیرن ؟

نویسنده: مامان تینا و سینا ׀ تاریخ: چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀