امروز صبح یک دقیقه قبل از این که موبایل زنگ بزنه ، با سر و صدای همسری بیدار شدم . اونوقت همیشه به من میگه تو خیلی سرو صدات زیاده چقدر امروز دلم میخواست تا ظهر بخوابم .
یه عادتی سینا داره که دیگه کشته منو ، هر شب وقتی برقها خاموش میشه و وقتی همه تو رختخوابشون جا به جا شدن ، میگه : مامان یه آب لخ بده ( آب یخ ) اگه یادم بمونه که اکثرا یادم میره قبل از اینکه به اون مرحله برسیم ، لیوان آبش رو میارم بالا سرش در غیر اینصورت محاله که خودش یادش بره . تازه اگه گاهی قبل از اینکه بره تو رختخواب بهش بگم اگه آب میخوای بیا بهت بدم ، میگه صبر کن برم تو جام بعد واسم بیار 
یکی هم بیدار شدنهای شبش ، دیشب ، نصفه شبی پا شده میگه : مامان .... مامان .... میگم چیه ؟ میگه بیدار شدی ؟ خوب من میخوام برم دستشویی ، حالا بخواب آخه قبلا بیدارم میکرد تا دم در دستشویی همراهیش کنم ، بهش گفتم شما دیگه بزرگ شدی خودت باید بری و نباید دیگه مامان رو بیدار کنی !!! حالا بچه ام بیدارم میکنه و بعدش خودش میره 
رفته از دستشویی اومده ، دوباره .... مامان ..... مامان .... میگم دیگه چیه ؟ میگه حالا یه آب لخ هم بهم بده زودی با چشم بسته بهش آب دادم و در حالی که داشت آب میخورد ، زودی هم رفتم تو رختخواب تا بیشتر خوابم نپره که بعدش مجبور بشم دو ساعت به زمین و زمان فکر کنم تا بخوابم . دوباره اومده میگه ... مامان .... میگم هااااااان ؟ میگه حالا بذار یه بوست هم بکنم  قربونت برم که احساساتت وقت و بی وقت فوران میکنه 
سینا و صدرا ، شنبه ، پارک الغدیر

روزهایی که تینا صبح میره مدرسه ، سینا رو ور میدارم و میرم بیرون . دیروز سینا ساعت ده بیدار شد و یه سره سی دی ورداشت که فوتبالیست ها رو ببینه . بهش گفتم اونا رو ولش کن پسرم ، برو دستشویی بیا صبحونه بخور ، میخوایم بریم بیرون . بی درنگ در جوابم گفت : چه خبره هر روز هر روز بریم بیرون ، من خسته شدم ، نمیگی من نمیتونم راه دور بیام !!!!
کدوم راه دور ؟ انگار پیاده میبرم میارمش !!! دیگه با کلی وعده و وعید ساعت ۱۱ از خونه دراومدیم و تا سر کوچه مدرسه ی تینا برسیم ، تعطیل شده بودن . سینا هم گفت من با تینا میرم خونه . گفتم چه بهتر . خودم رو به سرویسش رسوندم و منتظر تینا موندم و بعدش سینا رو با تینا فرستادم خونه و رفتم که به کارام برسم 
چند روزه که میرم دنبال مانتو ، ولی دریغ !!! هر مانتویی که انتخاب میکنم یا به تنم نمیشه ، یا تو تنم خوشم نمیاد . قوربونش برم همه شون شونصد تا دکمه و شونصد تا جیب و کمربند و زیپ و بندینک بهشون آویزونه 
اینقده دنبال مانتو چرخیدم جونم دراومد و آخرش هم واسه خودم چیزی گیر نیاوردم ولی یه مانتو واسه تینا خوشم اومد و علی رغم اینکه اصلا قصد نداشتم واسش بخرم و بیشتر دنبال یه پالتوی خوشگل بودم براش ، دیروز بردمش و وقتی پوشید ، اینقده خوشم اومده بود که واسش خریدم . نمیدونم چرا اینقده قیمتها بالا رفته ، یه مانتوی ناقابل واسمون ۴۱ هزار و پونصد تومن دراومد تازه پونصد تومن رو هم تخفیف نداد بدتر از همه اومدیم خونه ، همسری میگه این چیه خریدین ؟ این خز چی معنی داره ؟ ...... مگه خز باید معنی هم داشته باشه ؟ بی سلیقه 
نمیدونم چرا هر چی میبینم ، دلم میخواد واسه تینا بخرم . ولی نمیدونم چرا با همدیگه اصلا سر سازگاری نداریم و همیشه دعوامون میشه 
پریشب شام املت پخته بودم ، دیشب هم نه اینکه دیر وقت اومدیم خونه ، گفتم از همه راحت تر املته . زودی گوجه ها رو خرد کردم و ریختم تو تابه که سینا خان سر رسید . میگه ببینم شام چی داریم ؟ وقتی فهمیده برگشته به من میگه : چه خبره هر شب هرشب گوجه تخم مرغ میپزی ؟ تو اصلا بلد نیستی یه شام خوشمزه بپزی ؟؟؟ میگم مثلا چی ؟ میگه چه میدونم !!! مثلا ساندویجی ! پیتزایی ! لازانیایی ! اسنکی ! یه چیزی که توش پنیر پیتزا هم داشته باشه !!!! قوربون شیکمت برم من خوبه نمیدونستی مثلا چی وگرنه چی سفارش میدادی ؟؟؟  

اون روزی که رفتیم خیابون دانشگاه تا تینا رو واسه کلاسهای تیز هوشان ثبت نام کنم ، بعدش به اتفاق دو سه تا از بچه ها و ماماناشون و البته به اصرار بچه ها رفتیم پارک الغدیر . بماند که بچه ها کلی ذوق کردن و باهمدیگه بازی کردن و شیطنت کردن و من همچنان داشتم یخ میکردم و از سرما دندونام به هم میخورد . با اون حال یه چند تایی هم عکس گرفتیم و اومدیم خونه . امروز اومدم عکسها رو بریزم تو کامپیوتر که دیدم عکس پسرها همه شون خوب شدن و عکس دخترها همه شون تار شده کلی حالم گرفته شد . تازه دیروز اومدم دوربین رو روشنش کنم ، دیدم ال سیدیش چیزی نشون نمیده ، گفتم حتما شارژش تموم شده گرچه هیچ وقت اینجوری نشده بود . شارژش کردم و امروز دوباره همونجوری شد این دوربینه مثل نفس کشیدن میمونه واسه من ، خدا کنه طوریش نشه ، چون الان اصلا شرایطش رو ندارم ۳۰۰ چهارصدتومن هزینه کنم 
حالا امروز بعد از مدرسه تینا با همون دوستاش و البته با همراهی خاله ی یکی از بچه ها که البته مجرده اول میرن ساندویجی ناهار میخورن و بعدش میرن سینما تا فیلم آقای هفت رنگ رو ببینن و بعدش باید برم دنبالش خدا کنه روز خوبی باشه براشون و حسابی بهشون خوش بگذره . گرچه تا حالا به کسی نسپردمش و همش نگرانم
پریروز رفتم واسه تخت تینا ملافه و روبالشی باربی خریدم که واسش روتختی بدوزم آخه اون روتختی که واسش تیکه دوزی کرده بودم دیگه خیلی کهنه شده ، ولی وقتی آوردمش خونه دیدم تمام قسمت هایی که صورتیه و به رنگ پرده اش میخوره ، میره زیر تشک ( آخه مدلش طوریه که نمیشه دورش بریزه ) دیروز دوباره بردم و عوضش کردم و یه مدل دیگه گرفتم . ولی تینا میگه اولیه خوشگل تر بوده . من از هر دوتاشون خوشم اومده بود ولی دومیه پر تره . حالا نمیدونم چیکار کنم ؟ برم اون یکی رو هم بگیرم ؟ ارزش داره این همه هزینه کردن ؟ اگه اون یکی رو هم بخرم ، باید دو سری ملافه و دوسری پشم شیشه هم واسه زیر و وسط روتختی ها بگیرم ! تازه رو بالشیش هم خیلی بزرگه و باید برم اندازه اش بالش بخرم ! حساب که میکنم دو تاش حول و حوش ۶۰ ، ۷۰ هزار تومن میشه ، البته پولی نیست ها ولی بیخیالش بابا .... یه عالمه چیز میز میخوام فکر کنم برم به جای یکیشون یه پتوی گلبافت باربی واسش بگیرم بهتر باشه ، نه غلاممممممممممممممممم !!!!! دیروز دو نمونه دیدم که دلم داره ضعف میره واسشون 
حالا از ملافه ها و روبالشی هاشون عکس گرفتم ، البته ملافه ها اتو نداره و هنوز ندوختمشون ، همینجوری بی سلیقه گذاشتمشون رو تخت و عکس گرفتم . گذاشتم تو ادامه ی مطلب ، پسورد هم نمیخواد ، بگین کدومش خوشگلتره ؟ حالا نیاین مثل همسری بزنین تو ذوقم و بگین هیچ کدوم 
همچنین بعضی از دوستان از خیلی وقت پیش ، طرز تهیه ی پنیر برشته و از پست قبل طرز پختن بلال تو ماکروویو رو پرسیده بودن که البته بهشون توضیح دادم ولی سعی میکنم توضیح کاملشون رو با عکس امروز تو وبلاگ آشپزیم بذارم ( حالا خوبه بدقولی نکنم ). همچین میگم وبلاگ آشپزیم ، یکی ندونه فکر میکنه چقدر حرفه ایم من  

ادامه مطلب |