تبليغاتX
همه زندگی من , تینا و سینا


همه زندگی من , تینا و سینا


خاطرات تلخ و شیرین زندگی من

کارها و حرفهای شیرین سینا و یه نظر خواهی
امروز صبح یک دقیقه قبل از این که موبایل زنگ بزنه ، با سر و صدای همسری بیدار شدم . اونوقت همیشه به من میگه تو خیلی سرو صدات زیاده  چقدر امروز دلم میخواست تا ظهر بخوابم .

یه عادتی سینا داره که دیگه کشته منو ، هر شب وقتی برقها خاموش میشه و وقتی همه تو رختخوابشون جا به جا شدن ، میگه : مامان یه آب لخ بده  ( آب یخ ) اگه یادم بمونه که اکثرا یادم میره قبل از اینکه به اون مرحله برسیم ، لیوان آبش رو میارم بالا سرش در غیر اینصورت محاله که خودش یادش بره . تازه اگه گاهی قبل از اینکه بره تو رختخواب بهش بگم اگه آب میخوای بیا بهت بدم ، میگه صبر کن برم تو جام بعد واسم بیار

یکی هم بیدار شدنهای شبش ، دیشب ، نصفه شبی پا شده میگه : مامان .... مامان .... میگم چیه ؟ میگه بیدار شدی ؟ خوب من میخوام برم دستشویی ، حالا بخواب  آخه قبلا  بیدارم میکرد تا دم در دستشویی همراهیش کنم ، بهش گفتم شما دیگه بزرگ شدی خودت باید بری و نباید دیگه مامان رو بیدار کنی !!! حالا بچه ام بیدارم میکنه و بعدش خودش میره

رفته از دستشویی اومده ، دوباره .... مامان ..... مامان .... میگم دیگه چیه ؟ میگه حالا یه آب لخ هم بهم بده  زودی با چشم بسته بهش آب دادم و در حالی که داشت آب میخورد ، زودی هم رفتم تو رختخواب تا بیشتر خوابم نپره که بعدش مجبور بشم دو ساعت به زمین و زمان فکر کنم تا بخوابم . دوباره اومده میگه ... مامان .... میگم هااااااان ؟ میگه حالا بذار یه بوست هم بکنم  قربونت برم که احساساتت وقت و بی وقت فوران میکنه

سینا و صدرا ، شنبه ، پارک الغدیر

Picture-024-1.jpg picture by tilatina

روزهایی که تینا صبح میره مدرسه ، سینا رو ور میدارم و میرم بیرون . دیروز سینا ساعت ده بیدار شد و یه سره سی دی ورداشت که فوتبالیست ها رو ببینه . بهش گفتم اونا رو ولش کن پسرم ، برو دستشویی بیا صبحونه بخور ، میخوایم بریم بیرون . بی درنگ در جوابم گفت : چه خبره هر روز هر روز بریم بیرون ، من خسته شدم ، نمیگی من نمیتونم راه دور بیام !!!!  

کدوم راه دور ؟ انگار پیاده میبرم میارمش !!!  دیگه با کلی وعده و وعید ساعت ۱۱ از خونه دراومدیم و تا سر کوچه مدرسه ی تینا برسیم ، تعطیل شده بودن . سینا هم گفت من با تینا میرم خونه . گفتم چه بهتر . خودم رو به سرویسش رسوندم و منتظر تینا موندم و بعدش سینا رو با تینا فرستادم خونه و رفتم که به کارام برسم

چند روزه که میرم دنبال مانتو ، ولی دریغ !!! هر مانتویی که انتخاب میکنم یا به تنم نمیشه ، یا تو تنم خوشم نمیاد . قوربونش برم همه شون شونصد تا دکمه و شونصد تا جیب و کمربند و زیپ و بندینک بهشون آویزونه

اینقده دنبال مانتو چرخیدم جونم دراومد و آخرش هم واسه خودم چیزی گیر نیاوردم ولی یه مانتو واسه تینا خوشم اومد و علی رغم اینکه اصلا قصد نداشتم واسش بخرم و بیشتر دنبال یه پالتوی خوشگل بودم براش ، دیروز بردمش و وقتی پوشید ، اینقده خوشم اومده بود که واسش خریدم . نمیدونم چرا اینقده قیمتها بالا رفته ، یه مانتوی ناقابل واسمون ۴۱ هزار و پونصد تومن دراومد  تازه پونصد تومن رو هم تخفیف نداد  بدتر از همه  اومدیم خونه ، همسری میگه این چیه خریدین ؟ این خز چی معنی داره ؟ ...... مگه خز باید معنی هم داشته باشه ؟ بی سلیقه

نمیدونم چرا هر چی میبینم ، دلم میخواد واسه تینا بخرم . ولی نمیدونم چرا با همدیگه اصلا سر سازگاری نداریم و همیشه دعوامون میشه

پریشب شام املت پخته بودم ، دیشب هم نه اینکه دیر وقت اومدیم خونه ، گفتم از همه راحت تر املته . زودی گوجه ها رو خرد کردم و ریختم تو تابه که سینا خان سر رسید . میگه ببینم شام چی داریم ؟ وقتی فهمیده برگشته به من میگه : چه خبره هر شب هرشب گوجه تخم مرغ میپزی ؟ تو اصلا بلد نیستی یه شام خوشمزه بپزی ؟؟؟  میگم مثلا چی ؟ میگه چه میدونم !!! مثلا ساندویجی ! پیتزایی ! لازانیایی ! اسنکی ! یه چیزی که توش پنیر پیتزا هم داشته باشه !!!!  قوربون شیکمت برم من  خوبه نمیدونستی مثلا چی وگرنه چی سفارش میدادی ؟؟؟

Picture-032-1.jpg picture by tilatina

اون روزی که رفتیم خیابون دانشگاه تا تینا رو واسه کلاسهای تیز هوشان ثبت نام کنم ، بعدش به اتفاق  دو سه تا از بچه ها و ماماناشون و البته به اصرار بچه ها رفتیم پارک الغدیر . بماند که بچه ها کلی ذوق کردن و باهمدیگه بازی کردن و شیطنت کردن و من همچنان داشتم یخ میکردم و از سرما دندونام به هم میخورد . با اون حال یه چند تایی هم عکس گرفتیم و اومدیم خونه  . امروز اومدم عکسها رو بریزم تو کامپیوتر که دیدم عکس پسرها همه شون خوب شدن و عکس دخترها همه شون تار شده  کلی حالم گرفته شد . تازه دیروز اومدم دوربین رو روشنش کنم ، دیدم ال سیدیش چیزی نشون نمیده ، گفتم حتما شارژش تموم شده گرچه هیچ وقت اینجوری نشده بود . شارژش کردم و امروز دوباره همونجوری شد  این دوربینه مثل نفس کشیدن میمونه واسه من ، خدا کنه طوریش نشه ، چون الان اصلا شرایطش رو ندارم ۳۰۰ چهارصدتومن هزینه کنم

حالا امروز بعد از مدرسه تینا با همون دوستاش و البته با همراهی خاله ی یکی از بچه ها که البته مجرده اول میرن ساندویجی ناهار میخورن و بعدش میرن سینما تا فیلم آقای هفت رنگ رو ببینن و بعدش باید برم دنبالش خدا کنه روز خوبی باشه براشون و حسابی بهشون خوش بگذره . گرچه تا حالا به کسی نسپردمش و همش نگرانم  

پریروز رفتم واسه تخت تینا ملافه و روبالشی باربی خریدم که واسش روتختی بدوزم آخه اون روتختی که واسش تیکه دوزی کرده بودم دیگه خیلی کهنه شده ،  ولی وقتی آوردمش خونه دیدم تمام قسمت هایی که صورتیه و به رنگ پرده اش میخوره ، میره زیر تشک ( آخه مدلش طوریه که نمیشه دورش بریزه ) دیروز دوباره بردم و عوضش کردم و یه مدل دیگه گرفتم . ولی تینا میگه اولیه خوشگل تر بوده . من از هر دوتاشون خوشم اومده بود ولی دومیه پر تره . حالا نمیدونم چیکار کنم ؟ برم اون یکی رو هم بگیرم ؟ ارزش داره این همه هزینه کردن ؟ اگه اون یکی رو هم بخرم ، باید دو سری ملافه و دوسری پشم شیشه هم واسه زیر و وسط روتختی ها بگیرم ! تازه رو بالشیش هم خیلی بزرگه و باید برم اندازه اش بالش بخرم ! حساب که میکنم دو تاش حول و حوش ۶۰  ، ۷۰ هزار تومن میشه ، البته پولی نیست ها ولی بیخیالش بابا .... یه عالمه چیز میز میخوام  فکر کنم برم به جای یکیشون یه پتوی گلبافت باربی واسش بگیرم بهتر باشه ، نه غلاممممممممممممممممم !!!!! دیروز دو نمونه دیدم که دلم داره ضعف میره واسشون

حالا از ملافه ها و روبالشی هاشون عکس گرفتم ، البته ملافه ها اتو نداره و هنوز ندوختمشون ، همینجوری بی سلیقه گذاشتمشون رو تخت و عکس گرفتم . گذاشتم تو ادامه ی مطلب ، پسورد هم نمیخواد ، بگین کدومش خوشگلتره ؟ حالا نیاین مثل همسری بزنین تو ذوقم و بگین هیچ کدوم

همچنین بعضی از دوستان از خیلی وقت پیش ، طرز تهیه ی پنیر برشته و از پست قبل طرز پختن بلال تو ماکروویو رو پرسیده بودن که البته بهشون توضیح دادم ولی سعی میکنم توضیح کاملشون رو با عکس امروز تو وبلاگ آشپزیم بذارم ( حالا خوبه بدقولی نکنم ). همچین میگم وبلاگ آشپزیم ، یکی ندونه فکر میکنه چقدر حرفه ایم من

 


ادامه مطلب
نویسنده: مامان تینا و سینا ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀